تبليغاتX
غروب عشق -

غروب عشق

به نام آنکه ستاره ی پرنور راآفریدتاقلب عاشقان راروشنایی بخشد

HOMEPAGE

E-MAIL

وقتی عشق به انسان وارد رگهات میشه مثل جویبار که از اولین قطرات

 

بارون راه می افتد اما هر قدر وسعت بارون به معنای عشق بیشتر بشه

 

زمین بیشتری زیر آب میره تا زمانی که تبدیل به دریا و اقیانوس بشه .

 

جویبار اولیه ی عشق ما آدمها متوجه هم نوعه...یک زن یا مرد اما بهد

 

عاشقی که جسم و روحش رو از خودخواهی شست وشو داده باشه

 

عاشق اون چیزایی می شه که به معشوق مربوطه.... عاشق پدرو مادر

 

عاشق فامیل و دوست معشوق .بعد این حالت باز هم وسعت بیشتری

 

می گیره و در این حالت اون عاشق هرچیزیه که به نوعی با زندگی

 

معشوقش در ارتباطه. مثلا عاشق سنگ و کلوخی که معشوق از روش

 

می گذره .بله عاشق هر شی که با زندگی معشوق در تماسه...

 

کتابی که دست معشوق اونو لمس کرده باشه براش عزیزه...فرشی که

 

معشوق از روش رد شده عزیزه و خم میشه و میبوسه

 

از دیده خون دل همه بر روی مارود        بر روی ما زدیده چه گویم چه ها رود

 

ما در درون سینه هوایی نهفته ایم        بر باد اگر رود دل ما زان رود

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:2 توسط یگانه |