وقتی عشق به انسان وارد رگهات میشه مثل جویبار که از اولین قطرات بارون راه می افتد اما هر قدر وسعت بارون به معنای عشق بیشتر بشه زمین بیشتری زیر آب میره تا زمانی که تبدیل به دریا و اقیانوس بشه . جویبار اولیه ی عشق ما آدمها متوجه هم نوعه...یک زن یا مرد اما بهد عاشقی که جسم و روحش رو از خودخواهی شست وشو داده باشه عاشق اون چیزایی می شه که به معشوق مربوطه.... عاشق پدرو مادر عاشق فامیل و دوست معشوق .بعد این حالت باز هم وسعت بیشتری می گیره و در این حالت اون عاشق هرچیزیه که به نوعی با زندگی معشوقش در ارتباطه. مثلا عاشق سنگ و کلوخی که معشوق از روش می گذره .بله عاشق هر شی که با زندگی معشوق در تماسه... کتابی که دست معشوق اونو لمس کرده باشه براش عزیزه...فرشی که معشوق از روش رد شده عزیزه و خم میشه و میبوسه از دیده خون دل همه بر روی مارود بر روی ما زدیده چه گویم چه ها رود ما در درون سینه هوایی نهفته ایم بر باد اگر رود دل ما زان رود
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 23:2 توسط یگانه
|
