آن اندیشه هایی رادوست می دارم که با خون نوشته شده باشد. اگر می خواهی خوب باشی بایداول معتقد باشی که بدهستی. دقت هرکس از نوع ازدواج آن معلوم می شود. بدترین گناه این است که به کسی که توراراستگومی پندارد دروغ گویی. مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی حتی برای یک نفر. 
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 14:38 توسط یگانه
|


+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 15:8 توسط یگانه
|

ای دوست: درآن لحظات پرحسرت تو به من همه چیزگفتیی مگر یک چیز چیزی که ازآغازدوستی،روح وجان من تشنه ی شنیدن آن بود توبااین همه صمیمیت وازجود گذشتگی هنوزبه من نگفتی که: دوستت دارم یک فکر دیگر امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم گلدان زرد یاد را با تو معطر می کنم تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست ناچار این پرواز را این بار باور میکنم یک عهد با تو بستم با خودم وقتی بیایی پیش م با احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام آن شب برای رفتنت یک فکر دیگر میکنم صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن من هم ضریح عشق را غرق کبوتر می کنم شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو یک روز من این شعر را تا آخر از بر می کنم گرچه شکستی عهد را مثل غرور تردت اما چنان دیوانه ام که با غمت سر میکنم زیبا خدا پشت و پناه چشمهای عاشقت با اشک و تکرار و دعا راه تو را تر می کنم
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 13:30 توسط یگانه
|


غنچه ای را میشناسم که سخت شیفته ی شکفتن است.اما ترس از باد وباران ،مصاحبت با شبنم
وحوادث دیگر رادر طول شاخه اش و در عرض تنه ی گلبرگ هایش درباغ آرزوجاداده
عزیزم:
ازصمیم قلب دوستت دارم ،عشق تورادراعماق وجودم میپرورانم،یاد تورادرگوشه ی قلبم پنهان
کرده ام وهرگزبیرون نخواهم برد تاهنگامی که ازدنیا بروم .
+
نوشته شده در سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 17:6 توسط یگانه
|

دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه انقدر دوستت دارم من که فقط خدا می دونه بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما تا ته جاده ی دنیا بر سر عهدش می مونه بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن شایدم ستاره هاشون مث ما تو کهکشونه برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن کاش با هم بریم یه جاکه بر خلاف شهرمونه یادمه پرسیدم از تو که می شه با هم بمونیم؟ گفتی این ک دست ما نیست بذارش پای زمونه چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم واسه ی دلم نذاری نه اشاره نه نشونه می دونم یه جای این عشق خستگی کار می ده دستت مرغ عشقمون و آخر میکنی بی آشیونه من نمی دونم چی میشه ،نمیشه بگذرم از تو شاید اون موقع ببارم تا شاید بیایی به خونه خلاصه فقط می خواستم قصه مون رو گفته باشم می دونم که آخر عشق با خدای مهربونه دل من فکراشو کرده که صبور و با وفا شه کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه دیگه حرفی نیست عزیزم به جز اشکی که می ریزم کاش بپرسی راز عشقو از گلای ناز پونه
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 11:13 توسط یگانه
|

اکنون که نسیم عشق وزیدن گرفت و قلم من مانند برگ خزان زده ی طلایی روی کاغذ می لغزذ و کاغذ چون صفحات نقره ای در تاریکی که همه چیز محو است می درخشد و کلمات آن چون ماهیان قزل آلای قرمز در تکاپو هستند و دستان من همانند درختی که قد بر افراشته و برگها و شاخه هایش را به دست باد فراموشی سپرده، روی این کاغذ نقره ای می چرخد و سایه ای بر دشت گلهای یاس ولاله انداخته و اکنون که پرندگان برای یافتن غذا به این طرف و آن طرف میروند و پروانه ها چون گل سرخی به زیبایی و طراوت وشادابی هستند و از این گل سرخ به آن گل سرخ می پرند و شهد شیرینی برای خود می آورند و با شبنم گلهای بنفشه آب گوارایی نوش جان می کنند و اکنون که دشت گل یاسمن به شاذابی گرویده اکنون که من در این دشت میان این گلهای عشق و دوستی نشسته ام و به آواز پرندگان و مرغان عشق گوش می کنم و به تماشای گل ها و پروانه ها نشسته ام به این فکر هستم که آیا آدمیان نیز مهر و وفایی دارند ای یار؟؟؟ اگر وفای آدمیان را دیدی، اگر شنای کبوتران را دیدی، اگر پرواز ماهیان را دیدی، اگر طلوع خورشید را از مغرب دیدی،اگر جاودانگی عشق ها را دیدی،بدان فراموشت کرده ام. اما........... آدمی که وفا ندارد، کبوتران که شنا نمی کنند، ماهیان که پرواز نمی کنند،خورشید که از مغرب طلوع نمی کندو عشقها هم که همیشه جاودان نمی مانند پس بدان که: هیچ گاه فراموشت نخواهم کرد![]()
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 10:37 توسط یگانه
|


+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:7 توسط یگانه
|

من مردانی را دوست دارم که مردانه رفتار کنند :قوی وکودکانه با عشق زمان فراموش میشود وبا زمان عشق خوشبختی چیست؟ خوشبختی فاصله ی این بدبختی تاآن بد بختی است کسی که می خواهد خوشبختی رابسازد باید بزرگ ترین اتاق آن را به اتاق انتظار اختصاص دهد. در شادی همیشه بازه ولی ما بعضی وقتها آن قدر پشت در بسته میمانیم که متوجه ی آندر باز نمیشویم. برای چیزی که دوست داری تلاش کن اما هرگز گدایی نکن. انسان وقتی دوست واقعی دارد که خودش دوست واقعی باشد .
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 1:1 توسط یگانه
|

صدتا ستاره ی قشنگ پیشکش چشم روشنت چقدر گلا که وا میشن موقع خنده کردنت بین دوتا یلدای ما، افتاد یه دنیا فاصله همش غمو دلواپسی،همش بدی،همش گله تو نیستی مثل اون روزا،بگوبرم یا بمونم فکر نکنی ناز میکنم جوابشو نمیدونم کتاب که از تو نمی خوامیکی دوخطی بنویس خسته شدم ازاین هوای ابری وچشمای خیس حساب چشمای تواز تموم خورشیدا جداس نذارکه این بارم بگم جواب نامه با خداس عاشقی که اجباری نیس،دوسم نداشته باش ولی یه جور بهم نشون بده ،صاحب لحن مخملی
+
نوشته شده در جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 0:40 توسط یگانه
|


غروب آخرین دیدار،لب های تولرزید،اشک غم میان چشمان توجوشید
دودستت میان دستهایم،میان کوه ها،میان کوچه های شب آرام می رفتیم
به من گفتی که من رفتم...
دراینجالحظه ای دیگر تو رفتی
دلم می خواست ازژرفای دلم فریاد بر آورم: مرو برگرد ولی...
بغض راه گلویم را بست وگفتم :
خداحافظ عزیزم
+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 23:59 توسط یگانه
|
