|
تقدیم به آنکه آسمانی ترین شب های زندگی ام با حضورش معنا یافته است
|
||||
|
|
||||
سلام بچه ها خوبین؟نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود شرمنده که نتونستم بهتون سربزنم وازتون غافل بودم آجی ستایشم معذرت میخوام گلم که ازت بی خبر بودم... بخدا چاره ای نداشتم،این مدت اصلا حالم خوب نبود...حوصله ی نت اومدن نداشتم امیدوارم بتونم جبران کنم وبه تک تکتون سربزنم... ممنون که توی این مدت تنهام نذاشتین..... جمعه۸/۸/۸۸مصادف بامیلاد باسعادت امام رضا(ع) تولد تنها بهونه ی من برای نفس کشیدن هم هست متاسفانه جمعه به دلایلی نمیتونم بیام میخوام همین الان پیشاپیش روز شکفتن گل وجودشو تبریک بگم فرقی هم نداره(برای من هر روز،روز تولد توست....) . . . . . یک صبح پاییزی ۸آبان ماه اشکی چکید بر زمین ... اشکی از مروارید صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی دیدم حالا سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگی او افزوده میشه می شنو ی ؟؟؟ از همه سو می گویند : تولدت مبارک بهترین من چگونه اين لحظه هاي زيبا رو با تو قسمت كنم وقتی درکنارم حضور نداری؟ بهترین روز زندگیم روز تولد وشکفتن توست فقط به یاد تو.... ای تنها بهانه ی من برای زندگی تولدت مبارک 














































روز تولدت شد ، نيستم اما كنارت
كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم برایت
درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم
بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم
ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم
از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم
من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون
چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون
به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم
هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم
تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم
اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم
كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش
بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش
با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک
بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک
عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک
فقط مي خوان بهت بگن
عزيز من تولدت مبارك

+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:41 توسط یگانه
|

تقديم به اوکه مي داند قلبم جايگاه مهراوست، تقديم به زيباترين کلمه ي قاموس محبت و با شکوه ترين واژه ي عشق.به تو که عصاره ي خوبيها و تجليگاه همه ي نيک سيرتي هايي... به تو نازنين که پروازبلند ايثاري ودر کلامت ترنم دل نوازعاطفه ودر ديدگان پر مهرت فروغي از صفا و عشق موج مي زند و به آن شبنمي که بر مژگانت مي نشيند. تقديم به تو که سرچشمه ي الهام مني، به تو که با خنده هايم خنديدي و به روياهاي من حيات جاودانه بخشيدي: چشمه سار حقيقت را در نگاه هاي تو پيدا کردم. زلال صاف نگاهت مرا به ياد اطلسي هاي باغ عشق انداخت. صداقت ،پاکي و حقيقت را در چشمان تو مي بينم. اي کسي که وارث تمام دلهاي عاشق و مالک تمام عاشقانه هاي روي ساحل هستي : دوستت دارم تا ابد اينگونه سبز،آبي و زيبا بمان اي روياي زندگاني من...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 3:15 توسط یگانه
|

گل من...تمام لحظه هاي من با تو پيوند خورده اندبدان هميشه و هر زمان در کنار توام از روزي که پا به زندگي پوچم نهادي بار ديگر متولد شدم عشق را به خزان دلم به ارمغان آوردي من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردي نمي دانم نامت را چه بگذارم اي زيباي زندگي ام...گاه احساس مي کنم اول خدا تو را آفريد بعد از روی تو تمام زيبايي ها را خلق کرد...با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم زندگي بي تو برايم محال است...دوست دارم تو را به ارزش همه زندگي ام.... از روزي که چشمانم به چشمان زيبايت خيره ماند جز تو و زيبايي هاي تو در دنيا زيبايي نيافتم...گل زيباي زندگي ام چرا از تو نگويم؟ چراچشمانم براي چشمانت نبارد؟ وقتي همه درياها در قلب مهربون تو جريان دارند چرا من يک قطره پر هياهو نباشم ؟ عزيزم مرا به خاطر همه نامه هايي که براي تو ننوشته ام ببخش مرا به خاطر لبخند هايي که زنداني کردم و از تو دريغ داشته ام ببخش بهترينم صدايم را ببخش....لبهايم را ببخش....اشکهايم را ببخش ميخواهم هماني شوم که تو مي خواهي...مهربونم بگذار بار ديگر نامت را تکرار کنم...نامت زيباست و يادت دلنشين،حال تو بگو چگونه ستايشت کنم؟ در حالي که قلبت از محبت بي نياز است هستی من با تمام وجود دوستت دارم 
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:37 توسط یگانه
|

مهربانم!... نامت را با اشک دلبر های دلسوخته بر قلبم حکاکی کردم در لحظه آمدنت اشک شوق بر دیدگانم جاری است و در لحظه رفتنت اشک حسرت همیشه تکیه گاه خستگی هایم بودی و مرهم دردهایم ای بهترینم حضورت برایم نیاز است نیاز به زندگی چون تو برایم خود زندگی هستی عزیزم ببخش... بدی هایم را ببخش اشک ها و لبخند هایم را ببخش...تو خودت را به من بخشیدی و من تو رابه اشک هایم دراین دنیای بیرحم برایم بهترین بودی و در تاریکی شبهایم روشنی بخش آری ای بهترینم می خواهم برایت بهترین باشم! آرامش من دوستت دارم 
+
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:26 توسط یگانه
|

باید گریست.باید گریه کرد،اشک ریخت و سوخت.باید گریست برای قفس هایی که ازسایه خسته اند.باید بود برای شبهایی که باران می بارد.ای که به آسمان غریبی ام بدرود گفتی... من بی تو غریب ترین شرقی دنیایم. کجایی ای صمیمی ترین رویای کودکانه ام...کاش پنجره ای بود... کاش باز هم آسمان آبی بود...کاش باران می بارید تا از قفس چوبی برایت ترانه می خواندم. فنا میشوم...آیا گناهکارم...می ترسم...می ترسم از اینکه روزی عشق و ناکامی با هم بیامیزند.چگونه به چشمهایت بنگرم و بگویم هنوز دوستت دارم آیا باور خواهی کرد؟؟آیا مرا با همین که هستم خواهی پذیرفت؟؟ من چگونه بازیچه ی قلب خویش شدم؟؟چگونه اسیر شدم؟؟خدای من مرا از این مرداب تلخ بایدها برهان.خدایا به او بگو نگرانی در چشمهایم موج میزند بگو که در کوچه های خاکی دلواپسی گم شده ام.بگو که می خواهم پیدایم کند.خدایا این درد و اندوه تا به کی بر من پادشاهی خواهد کرد؟؟ خدایا به من بگو تا کجا باید پا برهنه برای اثبات هستی ام بروم؟؟ به من بگو که اشتباه نمی کنم .بگو که هیچ طوفانی در راه نیست. 
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 14:4 توسط یگانه
|

نمی دانم زندگی از من خسته است یا من از او؟... و این زندگیست که تیرهای سخت و زهر آلودش را بر قلب من فرود می آورد و من تنها و خسته در سکوت و تنهایی شبانه خویش آنگاه که آهنگ تنهایی را گوش می دهم و آهسته و آرام به یاد چشمانت می گریم........ و باز در آن ثانیه ی اندوه کسی نیست که مرا یاری کند نمی دانم !.......نمی دانم چگونه اشکهایم را مرحمی بر دل خود قرار دهم در حالی که اشکهایم از سوز دل است،از آه وحسرت دوری از تو... آیا تو هستی با من تا من بمانم ؟؟؟ و این سوال همیشگی من! و این جوابش باتو....... 
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 22:51 توسط یگانه
|

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را و... و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم..... من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و..... و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سرخوش از عشق دیرینه ی تو هنگامی که احساس کردم باخوشبختی چند قدمی بیشترفاصله ندارم باز هم نیشتری به وجودم چنگ زدوقلب عاشقم رامجروح ساخت.ای کاش بتوانم تاپایان این راه تاب بیاورم،دلم میخواهد درزیر پرتوهای گرم عشق فروزان تووجودم را گرم کنم ودر کنار توچند صباحی را بگذرانم... 
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2:26 توسط یگانه
|

عشق صدای خسته ی باور من وتوست عشق در دستان کوچک ما عمرجاودانه میابد.عشق صدای فاصله هاست،فاصله هایی که چشم هایمان را تشنه ی دوباره دیدن کرده اند ومنو توآرام تر از هر سکوتی وعاشق تر ازهر نگاهی نغمه ی عشق را میخوانیم وعاشقانه جان میدهیم: عشقی که عاشقانه متولد شد مستانه زندگی کرد ولی نمرد وهرگز هم نخواهد مرد دوباره یاد توست که این دل تنها را بیدار نگه داشته است دلم میخواهد دیوارهای روبه رویم همه پنجره شوند ومن تورادر چشمانم بنشانم چشمهایی که انتظارتورا کشیدند وبرای دوری از تو ونبودنت گریه کردندوبسیاری از دردها وغمها را دیدند وحرفی برزبان نیاوردند باز غمگین از نبودن تو کنارم در گوشه ای همیشه خلوت وگرفته کز کرده وبه تو می اندیشم از اینکه تنها نشسته ام افسوس میخورم کاش میتوانستم تنهایی ام را برایت معناکنم واز گوشه به گوشه ی شهر وکوچه های غریب وغم گرفته برایت زمزمه کنم وبخوانم بگذار دردهایم را فقط با دستهای تو درمان کنم وحرفهایم را فقط باچشمان تو در میان بگذارم،بگذار که تا ابداین چشمان من انتظار تورا بکشند این چشمها را رد نکن که برای دیدنت عجیب مشتاق وبیتابست.
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 13:32 توسط یگانه
|

واژه واژه غزلم،امشب درکناردلم جا گرفته ای چشمهایم محو تماشای چشمانت است....بگذارتاصبح با نگاهم برایت حرف بزنم حتی اگه زمان اندک باشد شعری ازهفت آسمان با واژه های قلبم به پاکی ستارگان آسمان برایت سروده ام. کلمه به کلمه ی حرفهایم را با الفبای مهرت روانه ی نگاهت کرده ام هر جا تو باشی هر جا تو بروی من هم آن جا را بهانه ی در کنار توبودن میکنم امشب زشوق برق چشم تو بزمی در کنار دلم وکنارعشقت به پاکرده ام پس به پاکی عشقم این جا در کنارم بمان مهربانم: که تا ابد دوستت دارم
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 13:38 توسط یگانه
|

ببخش عزیزقصه این دل جوونی کرده با تو اگه تو خونم نامهربونی کرده چه سرنوشت خوبی وقتی دل شما هست برای خوشبختیمون پادرمیونی کرده عزیز خوب قصه،عزیز آرزوهام من که همیشه تنهام قهر نکن با چشمام، قهرنکن مهربون نام تو آتیشمه، من چه جوری نسوزم وقتی دلت پیشمه برای داشتن من چه راه دوری رفتی آآآآی،...همه باید بدونن راه رو چه جوری رفتی نه!!! قهر نکن مهربون.......
روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت
![]()
بچه ها تورو خدا برام دعا کنید خیلی محتاج دعاتونم![]()
![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 18:3 توسط یگانه
|
