من و تو برای رسیدن به هم، هیچ چیز کم نداریم ... به غیر از یک معجزه
گفتی: محالـــه ... ما به درد هم نمی خوریم ، امـــا هرگـز ندانستی که من تـــ ـــو را برای دردهایم نمیخواستم.. اولش همه شکل هم هستيم ... کوچولو وناز حتي صداهامون هم شبيه به همديگه است!! با اولين گريه بازي شروع ميشه.. هي بزرگ مي شيم . . . بزرگ و بزرگتر انقدربزرگ که يادمون ميره يه روزکوچولو بوديم.. ديگه هيچ چيزمون شبيه به هم نيست،حتي صداهامون! گاهي با هم مي خنديم ... گاهي به هم! اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده . . واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب کرد گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد! يک سال ديگه گذشت یکی میگه یکسال به مرگ نزدیک تر شدم یکی هم اصلا براش مهم نیست وهیچی نمیگه ... " یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع ...!! " ღ روزتولد بهانه ایست تا فراموش نکنیم دلیل آمدنمان را ... ღ نه . . . نمیدانی !! هیچ کس نمیداند ، پشت این چهره ی آرام در دلم چه میگذرد !! نمیدانی !! کسی نمی داند ... این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر خسته ام میکند.. خدا جونم ... خسته ای ؟ خوابت میاد ؟ چایی بریزم ؟ پرتقال پوست بکنم ؟ تخمه میخوری ؟ میخوای بری نیم ساعت بخوابی من بشینم پشت فرمون ؟ ... تعارف می کنی ؟ لنگ بیارم ، شیشه ی جلو رو تمیز کنم ؟ جان من اینایی که من می بینم ، می بینی کلا ؟!!؟ نمیخواهم نبودنت از شمارش دستانم بیشتر شود . . . اما این روزها کاری از دستانم بر نمی آید . . . ! هر چه میروم ، نمیرسم . . . ! گاه با خود فکر میکنم نکند من باشم کلاغ آخر قصه ها !! همه چیز از جایی شروع شد که گفتی: "دوستم داری" ... گاهی برای یک عمر بلاتکلیفی بهانه ای کافیست ! من اگر ميخندم تنها به اجبار عكاس است وگرنه ... !!! بي تو، من كجا و خنده كجا ؟؟؟ !!! بازباران بامحرم باگهرهای فراوان میخورد بربام خانه یادم آرد کربلا را، دشت پرشور وبلا را قصه ی یک ظهرغمگین، گرم وخونین جسم یاران زیرتیغ ونیزه وسم ستوران لرزش طفلان نالان گریه های کودکانه اندر آن صحرای سوزان میدود طفلی سه ساله تشنه وپر آه وناله دل شکسته پای زخمی گوش خونین باز باران... رنگ گلگون،قطره ی خون میچکد از چوب محمل زینب وخونابه ی دل اصغر و راس فتاده اکبر وجسم پراز خون... باز باران باترانه...! *آغاز فصل بارانی شدن چشمان حضرت زهرا تسلیت باد* چه اشکالی دارد...؟؟؟ اگر...!!!!! بهشت را به جهنمیان بدهند.... تو را به من !! ؟؟ !!

يکي ميگه يک سال ديگه بيهوده گذشت
يکي ميگه يک سال بزرگتر شدم
يکي ميگه يک سال پيرتر شدم
يکي ميگه يک سال ديگه تجربه کسب کردم
| Design By : Night Melody |


