تبليغاتX
ღغروب عشقღ

ღغروب عشقღ

تقدیم به آنکه آسمانی ترین شب های زندگی ام با حضورش معنا یافته است

HOMEPAGE

E-MAIL

 

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب های غم انگیز

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم

و می خواهم بدانی این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

بلکه من عشقت را بر همه ی وجودم نشانده ام

وسراسر وجودم یک صدافریاد می زنند:

"دوستت دارم"

 

پ.ن:خدايا:يه دل دارم و هزاران درد نگفتني  که مثل يه کوه شايد هم بيشترتوي

دلم جمع شده که اگه نگم ممکنه يه روزي سرازير بشه. خدايا: ميدونم که بدم و اون

بنده اي که بايد باشم برات نيستم ولي چه کنم که جز تو کسي رو ندارم تا باهاش درد دل

 کنم  خدايا:نميدونم از کدوم دردم بهت بگم.آخه يکي و دوتا که نيست.از تنهايي هام بهت

بگم، ازبي کسي هام بهت بگم ،از زمانه بهت بگم ، يا از بنده هات بهت بگم از چي بگم؟

خدايا:خسته شدم ديگه بريدم نميدونم چيکار کنم نه راه پس دارم نه راه پيش

تا کي بايد صبر کنم؟تا کي بايد به انتظار بشينم؟تا کي بايد تحمل کنم؟

به خداوندي خودت قسم اينها همه اندازه اي داره...

خدايا:فقط تو ميتوني کمکم کني.دست نيازمو به سويت دراز ميکنم که منو از اين  سختيها،

وتنهايي ها نجات بدي.منو از اين همه نگرانيها و دلواپسيها خلاص کني.خدايا:خودت خوب

ميدوني توي دلم چي ميگذره.از تو ميخوام دل تاريکمو روشن کني و راهي بهم نشون بدی 

تا باهمه ی ایناکنار بيام...خدايا:کمکم کن...

 

(ایام سوگواری وعزاداری سالارشهیدان امام حسین"ع"رابه همگی تسلیت میگم...

التماس دعا...)

 


+ نوشته شده در جمعه چهارم دی 1388ساعت 13:28 توسط یگانه |

 

اکنون که می نویسم از تمام شب های تنهایی ام تنها ترم

از تمام دلتنگی ها دلتنگ ترم

هم چون روز روشن بر من هویداست که در مسیر زندگی ات روانه خواهی شد

و شاید هیچ گاه من در خاطرت نمانم

و من بی شک هر جا که باشم نشانی از تو دارم

که با تو بودن را برایم زنده می کند

تو می روی ومن با لبخند بدرقه ات می کنم

من می مانم و کوله باری ازاحساس تنهایی!

می مانم....باز هم مثل همیشه،اما می دانم در تنهایی هم:

با من هستی...

 

 

ای آسمان زیباامشب دلم گرفته

ازهای وهوی دنیاامشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

ازاین خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تاصبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دلشکسته بردیدگان تشنه

بایدشود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی داردپیاله ی تو

پرکن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن،فرمایشت متین است

فردابه چشم اما امشب دلم گرفته

 

(چون نامه ی اعمال مرا پیچیدند،بردندبه میزان عمل سنجیدند،بیش از همه کس

گناه مابودولی،آن را به محبت علی بخشیدند!عیدغدیرخم برشمامبارک باد!)

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 18:12 توسط یگانه |

 

بايد قصه اي تازه آغاز كنم و نشان دهم كه هنوز ميتوانم عشق بورزم

باز هم برايت مينويسم از لحظه ضيافت من و دل كه در آن جاي تو خالي بود

و باز هم برايت مينويسم از عطش ديدار تو ,از بغض غربت كه واژه به واژه آن را

گريه كردم ابري ديگرفراگرفته است آسمان دلم را،ميان غباري ازدردنشسته ام به انتظار

نگاه باراني صده ها, هزاره هاست كه نشسته بر سكوي انتظار يخ بسته ام,سنگ شده ام

مبدل به تنديسي سيماني شده ام .

مدتهاست كه زمان گم كرده بر قلب خالي اين تنديس سيماني چشم اميد دوخته ام و

تو را كه نميدانم كيستي و فقط ميدانم مثل هيچكس نيستي ,انتظار ميكشم.

بر هر ضريحي,بر هر شاخساري,بر هر قفلي,بر هر سبزه و گلي,بر هر باغ و گلستاني,

بر هر خاطر و خاطره اي و بر تمامي لحظه هاي فرصت رو به پايانم آمدنت رادخيل

بسته ام......بيا که بی صبرانه منتظرت هستم...

 

 

 

(عیدقربان،پرشکوهترین ایثاروزیباترین جلوه ی تعبد دربرابرخالق یکتابرشمامبارک باد!)

 

  

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 18:9 توسط یگانه |

 

 

سلام بچه ها خوبین؟نمیدونین چقدر دلم براتون تنگ شده بود

شرمنده که نتونستم بهتون سربزنم وازتون غافل بودم

آجی ستایشم معذرت میخوام گلم که ازت بی خبر بودم...

بخدا چاره ای نداشتم،این مدت اصلا حالم خوب نبود...حوصله ی نت اومدن نداشتم

امیدوارم بتونم جبران کنم وبه تک تکتون سربزنم...

ممنون که توی این مدت تنهام نذاشتین.....

جمعه۸/۸/۸۸مصادف بامیلاد باسعادت امام رضا(ع)

تولد تنها بهونه ی من برای نفس کشیدن هم هست

متاسفانه جمعه به دلایلی نمیتونم بیام

میخوام همین الان پیشاپیش روز شکفتن گل وجودشو تبریک بگم

فرقی هم نداره(برای من هر روز،روز تولد توست....)

.

.

.

.

.

 یک صبح پاییزی ۸آبان ماه

اشکی چکید بر زمین ...

اشکی از مروارید

صبح تمام شد و آن روز بود که برای اولین بار صبحی دیدم

حالا سالها گذشته و دوباره سالی بر سالهای زندگی او افزوده میشه

می شنو ی ؟؟؟

از همه سو می گویند :

تولدت مبارک بهترین من


 
نمیدونم چگونه عاشقانه ترين روز خدا رو جشن بگيرم وقتي درکنارم نیستی!

 

چگونه اين لحظه هاي زيبا رو با تو قسمت كنم وقتی درکنارم حضور نداری؟
  

بهترین روز زندگیم روز تولد وشکفتن توست

 
دلم مي خواست در كنارم بودي و ميديدي كه
 
 
براي روز ميلادت از عميق ترين درياها
 
 
از بلندترين كوه ها و از سخت ترين صخره ها خواهم گذشت
 
 
كاش در كنارم بودي و مي ديدي كه قلبم را
 
 
چگونه در جعبه اي رنگارنگ ميگذارم تا به تو هديه كنم
 
 
كاش در كنارم بودي ....
 
 
 اما حالا که از هم دوریم میخوام بدونی که در سخت ترین
 
 
 
لحظه ها شادترين روز خدا را تنها جشن گرفته ام
 

فقط به یاد تو....


 
                                            ای عاشقانه ترین رویای من تولدت مبارک

 

 

 

روز تولدت شد ، نيستم اما كنارت

كاشكي مي شد كه جونمو هديه بدم برایت

درسته ما نميتونيم اين روز و پيش هم باشيم


بيا بهش تو رويامون رنگ حقيقت بپاشيم

ميخوام برات تو روياهام جشن تولد بگيرم

از لحظه لحظه هاي جشن تو خيالم عكس بگيرم

من باشم و تو باشي و فرشته هاي آسمون

چراغوني جشنمون، ستاره هاي كهكشون

به جاي شمع ميخوام برات غمهات و آتيش بزنم

هر چي غم و غصه داري يك شبه آتيش بزنم

تو غمهات و فوت بكني منم ستاره بيارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بكارم

كهكشونو ستاره هاش درياو موج و ماهياش

بيابونا و بركه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلاي ياس وميخک

بال فرشته ها و عشق و اشتياق و پولک

عاشقتو يه قلب بي قرار و کوچک

فقط مي خوان بهت بگن

عزيز من تولدت مبارك

 

 

 

ای تنها بهانه ی من برای زندگی تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 18:41 توسط یگانه |

 

تقديم به اوکه مي داند قلبم جايگاه مهراوست، تقديم به زيباترين کلمه ي قاموس محبت

و با شکوه ترين واژه ي عشق.به تو که عصاره ي خوبيها و تجليگاه همه ي نيک

سيرتي هايي... به تو نازنين که پروازبلند ايثاري ودر کلامت ترنم دل نوازعاطفه ودر

ديدگان پر مهرت فروغي  از صفا و عشق موج مي زند و به آن شبنمي که بر مژگانت

 مي نشيند. تقديم به تو که سرچشمه ي الهام مني، به تو که با خنده هايم خنديدي و به

روياهاي من حيات  جاودانه بخشيدي:

 

 چشمه سار حقيقت را در نگاه هاي تو پيدا کردم.

 زلال صاف نگاهت مرا به ياد اطلسي هاي باغ عشق انداخت.

 صداقت ،پاکي و حقيقت را در چشمان تو مي بينم.

 اي کسي که وارث تمام دلهاي عاشق و مالک تمام عاشقانه هاي روي ساحل هستي :

  دوستت دارم

 

 تا ابد اينگونه سبز،آبي و زيبا بمان اي روياي زندگاني من...

  

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 3:15 توسط یگانه |

 

گل من...تمام لحظه هاي من با تو پيوند خورده اندبدان هميشه و هر زمان در کنار

 توام از روزي که پا به زندگي پوچم نهادي بار ديگر متولد شدم عشق را به خزان دلم

به ارمغان آوردي من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردي نمي دانم نامت را

چه بگذارم اي زيباي زندگي ام...گاه احساس مي کنم اول خدا تو را آفريد بعد از روی 

 تو تمام زيبايي ها را خلق کرد...با تمام وجود فرياد مي زنم دوستت دارم زندگي بي تو

 برايم محال است...دوست دارم تو را به ارزش همه زندگي ام....

از روزي که چشمانم به چشمان زيبايت خيره ماند جز تو و زيبايي هاي تو در دنيا

زيبايي نيافتم...گل زيباي زندگي ام چرا از تو نگويم؟ چراچشمانم براي چشمانت نبارد؟

وقتي همه درياها در قلب مهربون تو جريان دارند چرا من يک قطره پر هياهو نباشم ؟

عزيزم مرا به خاطر همه نامه هايي که براي تو ننوشته ام ببخش

مرا به خاطر لبخند هايي که زنداني کردم و از تو دريغ داشته ام ببخش

بهترينم صدايم را ببخش....لبهايم را ببخش....اشکهايم را ببخش

ميخواهم هماني شوم که تو مي خواهي...مهربونم بگذار بار ديگر نامت را

تکرار کنم...نامت زيباست و يادت دلنشين،حال تو بگو چگونه ستايشت کنم؟

در حالي که قلبت از محبت بي نياز است

 

                                                                          هستی من با تمام وجود دوستت دارم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 23:37 توسط یگانه |

 

مهربانم!... 

عشقت را کتاب کردم وبر سر قلبم نهادم تا روزی هزار بار خط به خطش را مرور کنم

نامت را با اشک دلبر های دلسوخته بر قلبم حکاکی کردم در لحظه آمدنت اشک شوق

بر دیدگانم جاری است و در لحظه رفتنت اشک حسرت همیشه تکیه گاه خستگی هایم

 بودی و مرهم دردهایم ای بهترینم حضورت برایم نیاز است نیاز به زندگی چون تو

 برایم خود زندگی هستی عزیزم ببخش... بدی هایم را ببخش اشک ها و لبخند هایم

 را ببخش...تو خودت را به من بخشیدی و من تو رابه اشک هایم دراین دنیای بیرحم برایم

 بهترین بودی و در تاریکی شبهایم روشنی بخش

آری ای بهترینم می خواهم برایت بهترین باشم!

 

                                                                       آرامش من دوستت دارم  

 

 

                                                               

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 13:26 توسط یگانه |

 

باید گریست.باید گریه کرد،اشک ریخت و سوخت.باید گریست

 برای قفس هایی که ازسایه خسته اند.باید بود برای شبهایی

که باران می بارد.ای که به آسمان غریبی ام بدرود گفتی...

 من بی تو غریب ترین شرقی دنیایم.

 کجایی ای صمیمی ترین رویای کودکانه ام...کاش پنجره ای بود...

 کاش باز هم آسمان آبی بود...کاش باران می بارید تا از قفس چوبی

 برایت ترانه می خواندم.

 

 

 

 

فنا میشوم...آیا گناهکارم...می ترسم...می ترسم از اینکه روزی عشق و

ناکامی با هم بیامیزند.چگونه به چشمهایت بنگرم و بگویم هنوز دوستت دارم

آیا باور خواهی کرد؟؟آیا مرا با همین که هستم خواهی پذیرفت؟؟

 من چگونه بازیچه ی قلب خویش شدم؟؟چگونه اسیر شدم؟؟خدای من مرا

 از این مرداب تلخ بایدها برهان.خدایا به او بگو نگرانی در چشمهایم موج میزند

 بگو که در کوچه های خاکی دلواپسی گم شده ام.بگو که می خواهم پیدایم

 کند.خدایا این درد و اندوه تا به کی بر من پادشاهی خواهد کرد؟؟

 خدایا به من بگو تا کجا باید پا برهنه برای اثبات هستی ام بروم؟؟

 به من بگو که اشتباه نمی کنم .بگو که هیچ طوفانی در راه نیست.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 14:4 توسط یگانه |

 

نمی دانم زندگی از من خسته است یا من از او؟... و این زندگیست که تیرهای سخت

 و زهر آلودش را بر قلب من فرود می آورد و من تنها و خسته در سکوت و تنهایی

شبانه خویش آنگاه که آهنگ تنهایی را گوش می دهم و آهسته و آرام به یاد چشمانت

می گریم........ و باز در آن ثانیه ی اندوه کسی نیست که مرا یاری کند

 نمی دانم !.......نمی دانم چگونه اشکهایم را مرحمی بر دل خود قرار دهم

در حالی که اشکهایم از سوز دل است،از آه وحسرت دوری از تو...

آیا تو هستی با من تا من بمانم ؟؟؟

و این سوال همیشگی من!   

و این جوابش باتو.......  

 

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 22:51 توسط یگانه |

 

گاه دلتنگ می شوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها

 گوشه ای میشینم و حسرت ها را می شمارم و باختن ها را و...

و صدای شکستن ها را و وجدانم را محاکمه می کنم.....

 من کدام قلب را شکستم وکدام امید را ناامید کردم

و کدام احساس را له کردم و کدام خواهش را نشنیدم و.....

و به کدام دلتنگی خندیدم که این چنین دلتنگم؟؟

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

سرخوش از عشق دیرینه ی تو هنگامی که احساس کردم باخوشبختی

چند قدمی بیشترفاصله ندارم باز هم نیشتری به وجودم چنگ زدوقلب

عاشقم رامجروح ساخت.ای کاش بتوانم تاپایان این راه تاب بیاورم،دلم

میخواهد درزیر پرتوهای گرم عشق فروزان تووجودم را گرم کنم ودر کنار

توچند صباحی را بگذرانم...

 

 

                    

 

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 2:26 توسط یگانه |

BAHAR-20.COM

خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست